فاطی و ماتی

و آی عشق ادرکنی...

به نام نامی اش

برای نهال شش ماهه ام علی و برای همه ی مادرها به ویژه مادر مهربانم

پسرک عزیزم! چند روزیست که تو شش ماهت را تمام کرده ای و چه زود این شش ماه سپری شد. تمام لحظه های خوش و ناخوش، تلخ و شیرین زود گذشت و تو در تمام این لحظات نقش اول زندگی مادر را بازی کردی از نخستین دمی که به دنیا آمدی و وجودت را فریاد زدی تا کنون که در کنار مادر آرام خوابیده ای.

دلبندم! جایی نوشته بود: برای خوشبخت بودن تنها مادر بودن کافیست. آری عزیزکم! تنها کافیست تا مادر باشی آنگاه از آسایشت خواهی زد تا مبادا تلنگری خلوت خواب آلوده ی عروسکت را بشکند.

آرام جانم! من خوشبختم چه آنکه نیمی از یک سال است که فرشته ای را در آغوش کشیده ام که با بغض هایش میشکنم و با لبخندش اوج میگیرم . کاش! کاش میتوانستی درک کنی که یک مادر از بالیدن نهال زندگیش چه لذتی می برد!

آقای کوچک من! نمیدانم چرا وقتی به دنیا آمدی گریستی!!!!؟ آیا بر آنچه که به نام زندگی پیش رویت بود گریه کردی یا غم  طرد شدن از آغوش فرشتگان و آمدن به زمینی که بوی بهشت نمیداد دلتنگت کرده بود. هرچه بود آن زمان که وجودم با نخستین نوای گرم هق هق ات آتش گرفت از خاکسترم ققنوسی به پا خاست که نامش مادر است و تا جان در بدن دارد جانفدای یک قطره سرشک پاک توست.

پسرم من یک مادرم و اینک میفهمم که مادرها در طول تاریخ چه زجری کشیده اند و چه ها که نکرده اند! و تاریخ آرام آرام در بطن مادران جریان دارد و « مادری که با یک دست گهواره ی کودکش را تکان میدهد با دست دیگر دنیا را تکان میدهد! »

ماه روی من! دوستت دارم ، دوستت دارم همین و بس!!! من حدیثه نیستم! کسی که به سرودن عاشقانه ها در میان دوستانش شهره است، من آن نیستم که یک شعبه با چند صد پرونده را اداره میکند و تمام قواعد ارث را از بر است و در کسری از ثانیه هر سهم الارثی را محاسبه  میکند. من هیچ نیستم. من فقط مادر توام! مادر تو! مادر اسطوره ی عاشقانه ای به نام علی!     

[ یکشنبه 1393/06/09 ] [ 18:1 ] [ حدیث ]

[ ]

" به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..." 

تن پوش زنان

شليته يا چرخي شلوار، تمبون قمبلي :

دامن پرچين و كوتاهي است از جنس پارچه ابريشمي و كتان هاي ظريف يك رنگ كه معولا" دورادور لبه پايين آن را با نوار سياه رنگي تزيين مي كردند و به آن سياهيك مي گويند.در تنديس هاي به دست آمده از دور اشكانيان مجسمه زني با شليته اي بلند و پيراهني نيمه كوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شليته اي هنگام جشن ها و براي رقص ها ي محلي استفاده مي شود.

تمبان تنگه تمبان يا پشمبال :

نوعي شلوار با الگوي ساده به رنگ تيره معمولا" از جنس پارچه اي سنتي كرباس و يا از جنس پارچه هاي تهيه شده از بازار به نام دبيت حاج اكبري است.در چين كمر تمبان به جاي كش، نوار بلند كتاني يا كج استفاده مي شود.

نيم ساق :نيم ساق هم نوعي شلوار تنگ به رنگ هاي سبز ، سفيد يا سرخ از جنس ابريشم يا مخمل است كه آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زير پيراهن مي پوشند..

جومه:پيراهن و دامن يك سره از شانه تا زير زانو است جنس اين پيراهن معمولا" كتان يا چيت است. نيم تنه:اين جليقه به شكل جليقه هاي مردانه با يقه هفت يا گرد و جلو باز است و چند دكمه مي خورد . قسمت جلويي آن از پارچه پشمي و پشت آن آستري است .گاه جليقه را از جنس مخمل سرخ يا زرد و آراسته به سكه و پول هاي قديمي تزيين مي كنند در محل هزار جريب به اين جليقه سيمپوش مي گويند.

كليجه : كتي بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگي همراه با يراق دوزي وسكه هاي عراقي و رضاشاهي است كه در زمستان استفاده مي شود. اين كت آستين ساده بلند دارد. نوع ديگر آن با آستيني كه تا روي آرنج مي رسيد به نام چكبن شناخته مي شد.

چادر شو : چادر شب مربع شكلي را سه گوش كرده دور كمر در پشت گره مي زنند.هنگام عروسي سر و چهر عروس را با آن مي پوشانند. جنس چادر شب د رخانواده هاي اعيان از ابريشم است و مردم عادي چادر شب هايي ازجنس كج ( ابريشم درجه 3 ) و يا مخلوطي از ابريشم و كج استفاده مي كنند.

سرپوش زنان

چارقد: روسري چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چيت و يا ابريشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرايه هاي نقره اي به نام سرچنگك در محل شقيقه ها ، در جشن ها استفاده مي شود.

 

مندل : سربندي است از جنس كتان كه آن را سه گوشه و روي چارقد استفاده مي كنند مندل بيشتر هنگام كشاورزي و كارهاي روزمره استفاده مي شود.

سراقوچ:نوعي كلاه زنانه است از پارچه نخي و يا الگويي مشابه كلاه نوزاد كه براي نگهداري گيسوان بافته شده به كار مي رود. لبه اين كلاه را چين كش مي كنند. 

گيس بند يا موباف:
 بند نازكي است كه آن را با رشته هاي تابيده شده از نخ برن كه معمولا" سفيد رنگ استتهيه مي كنند. از گيس بند براي بستن گيسوان بافته شده استفاده مي شود. 

پاپوش زنان جوراب: جنس آن از پشم است و در رنگ هاي تيره بافته مي شود. كوش : در گويش محلي به كفش ميگويند جنس آن از چرم دباغي شده و به رنگ هاي قهوه اي و مشكي بود .
گالش: بيشتر در رفت و آمدهاي روزانه استفاده مي شود و از جنس لاستيك سياه و كف آن قرمز رنگ است . چاروق : كفش مشترك مردان وزنان است جنس اين كفش از چرم گاو و گاوميش و يا نمد است كه كمي بزرگ تر از پا و لبه آن چين كش است .
پاتوئه: شال بلند ابريشمي است كه دور پا پيچيده مي شود و با كمك ريسمان هاي بلندي آن مي بندند پاتوئه پاپوش گرمي است و در ورزهاي سرد بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد. 

لباس محلي مازني

 

 

 

 

 

mazendroni.blogfa.com

 

 

 

 


تن پوش مردان 

جومه يا جامه : پيراهني است كه متناسب با فصل از پارچه هاي كرباس چيت يا چلوار دوخته ميشود. نوع مرغوب آن را از ابريشم تهيه مي كنند.
شلوار يا تمان يا پشمبال : به شلوارهاي سياه يا آبي رنگ از جنس كرباس مي گويند كه گاه در زمستان از جنس چوقا تهيه مي شد. مدل آن بلند تا مچ پا و الگوي آن ساده بود. براي چين كش كمر به جاي كش، بند كمر به كار مي رفت. 
نيم تنه: تن پوشي دكمه دار و معمولا" يقه هفت از جنس پشم و به رنگ مشكي يا كبود است نيم تنه رامردان هنگام سرما بر روي جامه هاي خود مي پوشيدند.
چوخت، قبا يا كولك: كت پشمي ساده تيره رنگ با يقه برگردان و جلو دكمه دار، كه مردان در زمستان روي جامه مي پوشند.
عليجه يا سرداري: عليجه را اعيان مي پوشيدند.دامادها عليجه را به تن مي كردند. عليجه معمولا"بلندتر از كت معمولي و تا نزديك زانو بود. 
لباده : تن پوش بلندي است كه معمولا" از جنس كرباس يا فاستوني تهيه مي شود روي كمر لباده شالي به نام «كمر شال از جنس پشم يا ابريشم مي بستند. 
شولا : لباس پشمي بلندي براي چوپان ها در شب ها به شمار مي رود. چوخا به عنوان استر دروني شولا به كار مي رفت. 
كردك : مانند شولا مورد استفاده چوپان ها است. 
بوشلوق: تن پوشي با آستين بلند نمدي است كه مورد استفاده چوپان ها قرار مي گيرد.
پستك: تن پوش نمدي و كوتاه تر از شولا و بوشلوق، شبيه جليقه ساده و گشاد اما نمدي است. دستكش: بيشتر درنقاط كوهستاني مورد استفاده است جنس آن يا از پشم بره تازه متولد شده و يا از الياف پست تر بود و به آنها پنج انگليسي ( پنج انگشتي ) و يك انگليسي ( يك انگشتي) مي گفتند.
سرپوش مردان 
كلاه نمدي : جنس اين كلاه از پشم حلاجي شده است اين كلاه پوشش مناسبي براي فصل زمستان است. 
كلاه گوشي: كلاهي است كه قسمت پشت و دو گوش جلوي آن لب برگشته و همين امر علت نامگذاري آن است.
پوستين كلاه : بيشتر مورد استفاده رمه گردانان است بهترين نوع آنار پوست بره تازه تهيه مي شود و به آن كلاه پوستي نيز مي گويند. 
شب كلاه :بيشتر از الياف پشمي تهيه مي شود ساده و كاسه اي شكل است و معمولا" در خانه وهنگام خواب استفاده مي شود. 
كلاه سنگسري: كلاه پشمي كاسه اي شكل است كه درون آن عرقچين و سطح آن داراي روزنه است. مندل: دستاري نخي به شكل عمامه كه دنباله آن پشت گردن آويزان مي شود. به شال آن « ميربند » و هنگامي كه بر سر مي گذاشتند مندل مي گفتند اين كلاه درمناطق جلگه اي استفاده مي شد.
پاپوش مردان جرب : جوراب ويژه چوپان ها بود. انواع كران تري از آن نيز با عنوان هاي رنگ رشت و آق بانو وجود داشت. نوع ديگر آن را گردن جرب مي گفتند. و بافت ساده و يك رنگ داشت. 
كوش : مردم نواحي كوهستاني گيوه به پا مي كردند. گروهي نيز گيوه كرمانشاهي كه از نخ ابريشمي باالياف زيبا و كف چرم يا كائوچو بود، مي پوشيدند. صندل هاي با كف نازك از چوب افرا يا مليچ را چوكوش مي گفتند.
شيخي كوش :كفشي از چرم و به شكل نعلين كه اغلب مورد استفاده روحانيون قرار ميگرفت. چوموشك يا چموشك: كفشي با كفي از چرم گاو و پاشنه نعل آهني كه تا مچ پا بود و در همه فصول استفاده مي شد. 
چاروق: سنتي ترين كفش اين ناحيه كه معمولا" باپاتوئه استفاده مي شود. جنس آن چرم و داراي بندهاي بلند براي بستن دور پا است.

mazendroni.blogfa.com

 

 

 

 


زيور آلات :

زيورآلات همواره مورد توجه علاقه زيباپسندان بوده است. شايد يكي از عوامل جذابيت زيورآلات استفاده ازمواد اوليه موجود در طبيعت مانند سنگ هاي مختلف فلز، چوب، و گياه باشد. به عنوان نمونه هايي از زيورآلات مازندران مي توان به زيورآلات منطقه كجور و كندلوس اشاره نمود:
قلدون يا گلوبند: شامل ميركا،گبري چشم بلبلي، كهربا، عقيق، يسر و يشم كه به صورت اشكال هندسي و نامنظم تراشيده مي شد. 
قرافل يا قرنفل : به دليل خواص درماني و بوي مطبوع اين گياه از آن به عنوان گردنبند استفاده مي شد.
سنگ دل ربا يا بذر افشان : به شكل قلب تراشيده مي شد و به علت وجود كريستال خالص درخشندگي داشت.

خلخال يا سوسكي : حلقه اي از زنگوله هاي نقره براي دور مچ پا گل بني :سوزن هاي نقره با نگين عقيقيا قوت كه به جاي سوزن يا سنجاق براي بستن روسري استفاده مي شد. 
چشم چين: مهره سفالي است براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره اي به روي سينه مي آويختند.
گرد رو :شبيه دانه هاي تسبيح از جنس نقره با سه عدد قلاب كه با زنجيره به اين رشته متصل بود و زنان با نصب قلاب ها روي سر و اطراف گوش اين رشته را دور صورت قرار مي دادند.

 

mazendroni.blogfa.com

 

مازروني

 

 

 

مازروني

 

 

  

مازروني 

مازروني

 

 

 

  

مازروني

 

 

 ماتی طلا

منبع

[ دوشنبه 1393/05/20 ] [ 19:45 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

به نامش

ترا دوست دارم. دوستت دارم چه آنکه دوست داشتنی هستی.

زادگاه رویایی من! وقتی گیسوان خودرا در بهاران پریشان میکنی دلم غنج میرود! عِطر سحرانگیز بهارنارنج های گیسوانت سرمستم میکند و محو تماشای گل نارهایی میشوم که به گیسوانت سنجاق کرده ای!راستی تا کنون تابلوی خودت را در افق نگریسته ای که چه دلربایی! انگار خدا با آبرنگ تمام وجودت را نقاشی کرده است!

این روزها حال و هوایت خوشه ایست! خوشه های طلایی شالی! و چه عطری دارد شالی هایی که به رنج به بار نشسته! دامنت این روزها پرچین و شکن است درست مثل خرمن های زیبایت!

زادگاه دوست داشتنی من! شاید به زیبایی ماسوله و بلندی های البرز و دره های زاگرس نباشی اما هرچه هستی آنقدر برایم عزیزی که الهام بخش رویاهای منی و من با تو شاعر میشوم! وطنم ای غیاثکلا!

 

 

[ دوشنبه 1393/05/20 ] [ 8:52 ] [ حدیث ]

[ ]

 "به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..."

 

ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻤﯿﺠﻨﮕﺪ،ﻧﺠﻨﮓ
ﭼﺮﺍ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﯽ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﭘﺎﮎ ﮐﻦ
ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ،ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ
ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﯽ
ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻨﯽ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ
ﺷﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺟﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻣﻦ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺮﺧﯿﺰ
ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﻭﻟﯽ ﺳﻌﯽ ﻧﮑﻦ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﯽ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﻫﻮﺍ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ
ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ
ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺴﺘﯽ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ؟
ﺭﻧﺞ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ ؟
ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﺭﻓﺖ ؟
ﺍﺫﯾﺘﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ؟
ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﻮﺩ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﯾﮏ ﺩﺭﺩ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ ﺧﺮﺝ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﮑﻦ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﺘﻠﮏ ﻧﺜﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺎﺵ
ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ
ﺗﻮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺕ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻨﺪ
ﺁﺭﯼ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻨﺪ
ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺴﺘﯽ
ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ . .
 
 
ماتی طلا 
 
 

[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ 20:5 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

 

 به نامش

دِماونده تِ تنِ ترمه بومه                            تِ سنگ سر چِش سِرمه بومه

صدا رِ سر هده دشتِ بسوزم                      تِ بـشکـسه دِتـارِ بـرمه بـومـه

با شنیدن نوای حزینی که این دوبیتی زیبای مازنی را می خوانْد، به فکر فرو رفتم که امروزه چند نفر از مازنی ها به زبان مادری خویش سخن میگویند،چند نفر از متولدین مازندرانی دهه های هشتاد و نود با زبان مادری خویش آشنایی دارند و اصلا آیا چیزی از آن میفهمند و یا جمله ای به مازنی میتوانند بگویند ؟

فاجعه در آنجا عمیق تر میشود  که حتی اندک افراد هم سن و سال من که به مازنی سخن میگویند نام زبان خود را نمیدانند چیست و میگویند گیلکی حرف میزنیم!!! و چرا ما مردم مازندران اینقدر خودباخته ایم که هیچ تعلقی نسبت به فرهنگ و زبان خود نداریم تا آنجا که موضوع تحقیق یکی از دوستانم که علوم اجتماعی میخواند و خودش اهل تبریز بود این شد: چرا مازندرانی ها از فرهنگ خود گریزانند!!!؟

بعد ازین که من و هم اتاقی هایم که بهشهری بودند ازین موضوع باخبر شدیم تصمیم گرفتیم با هم مازنی حرف بزنیم اما جای بسی تاسف داشت که وقتی دو کلمه ی اصیل مازندرانی را استفاده میکردیم خودمان از خنده ریسه می رفتیم!!!

حتی نگارنده که با این آب و تاب از زبان مادریش دفاع می کند با یگانه فرزندش به فارسی حرف می زند،حتی وقتی مشغول خواندن اطلاعاتی پیرامون کوروش کبیر در ویکی پدیا بودم و متوجه شدم که می توان مطلب را به مازنی برگرداند و مطالعه کرد از خودم خجالت کشیدم که خواندن مطلب برگردانده شده به مازندرانی برایم سخت و در بعضی از جاها غیرممکن بود! این بود که ترجیح دادم فارسی متن را بخوانم.

اما من به نوبه ی خود سعی کردم در مواردی با این فرهنگ زشت که صحبت به مازنی را خجالت آور میدانند مبارزه کنم و با همسرم در منزل مازنی گپ می زنیم اما  نتوانستم همسرم را قانع کنم که با پسرمان به مازنی حرف بزنیم. او معتقد بود که این کار شنا کردن خلاف جریان آب است و باعث میشود که بعد ها پسرمان در اجتماع مورد تمسخر واقع شود و اعتماد به نفسش را ازدست دهد!  البته او بد نمیگفت واقعیت تلخی را واگو میکرد که من از باور آن بیزارم و اینکه زبان مازندرانی نفس های آخرش را میکشد و در حال احتضارست! و دیری نیست که کسی نفهمد که

سر صوایی و نم نم وارش                           تِ بوردن بوردن و مِ هارش هارش

 

کَوو آسمون رِ کمه سفارش                         مِ دلبر را دره نییره   وارش

 

یعنی چه؟ و برای فهمیدن معنی لغاتی چون ونگ، اشکار، دریو، هِمن و هِدار و ... باید به معدود فرهنگ لغات مازنی رجوع کنند. بسیار متاسفم که به اینجا رسیده ایم و فرزندان ما باید از آهنگ های گروه رستاک بفهمند که زبان مادریشان چه بوده است!!!  کاش کسی از ما مازندرانی ها برای احیای زبانمان و اصلاح این فرهنگ غلط کاری بکند. کاش!!!

[ شنبه 1393/04/07 ] [ 17:10 ] [ حدیث ]

[ ]

به نامش

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم          با اشک تمام کوچه را تر کردم

آن شب که سکوت خانه دق مرگم کرد        وابستگی ام را به تو باور کردم

تمام خانه بوی ترا میدهد. اصلا خانه با هوای خوش تو پر شده. اینجا، زادگاه من، غیاثکلا عجین شده با نام تو، با یاد تو و با خاطرات تو ای مادر مهربان و تو چه شایسته ای  این کلمه ی مقدس را ، مادر را.

ای مهربان پیر خسته ی من، اکنون که در بستر سرد خاک آرمیده ای لختی بیآسای تا سنگینی آن همه تنهایی را که سال ها بر دوش می کشیدی از جسم خسته ات بدر کنی.

ای باغبان پیر مهربان من! چگونه راضی به ترک من تنها شدی؟ باغچه ترا بهانه می کند و درست بعد از رفتنت بغضی  شکوفه کرده میان درختان پشت خانه ات و خاک باغچه ی کوچکت افسرده است. بیا ، بیا و به لبخندی همه را مهمان کن. بیا که داغ تو هر روز در سینه ام  داغ  تر می شود. همه ی پنجره ها بی تاب تو اند! بی تابند و منتظر که تو با دستان پینه بسته ی  مهربانت پنجره ها را باز کنی و سایه  ی نگاهت را بر تمام وسعت خانه بگسترانی. بیا که دستانم سخت محتاج دستان مهربان توست. دستان مهربانت پر از دعا بود. پر از دعا و آرزوهای زیبا که بدرقه راهمان می کردی.

 تمام خانه بعد از رفتن تو به گوش ایستاده تا شاید زبان بگشایی و دلتنگی هایت را با آن ها درددل کنی مثل شب های سرد زمستانی که طبیعت سرد خود را از تو دریغ می داشت درست مثل تمام همسفرانت، طبیعت خود را دریغ می کرد و تو تنهایی ات را با در و دیوار اتاق کوچکت قسمت می کردی.

اینجا همه سوگوار تواند. آسمان خانه، بوته های قدکشیده، درختان باغ، گل نار ها و شالی هایی که نیستی تا قدکشیدن و خوشه کردندنشان را شاهد باشی.

و من...

من نمیدانم  که چند غروب بی تو را باید نفس بکشم اما می دانم هرگز! هرگز انسانی به عطوفت و مهربانی و آشتی طلبی تو نخواهم دید.

آسوده بخواب که تن خسته ات سال ها داغدار تنهایی تمام ناشدنیت بود ای مهربان مادر من!

پ.ن.1: سه شنبه بیستم خردادماه پنجمین سالگرد  پرکشیدن مادربزرگ عزیزم است. لطفا برای شادی روحش یک فاتحه بخونید.

پ.ن.2: این پست رو زودتر گذاشتم چون فردا به خواست خدا راهی غیاثکلا میشم و اونجا دسترسی به اینترنت ندارم.

[ یکشنبه 1393/03/18 ] [ 22:10 ] [ حدیث ]

[ ]

به نامش

یادت هست مادر؟

اسم قاشق را گذاشتی قطار... هواپیما... کشتی...

تا یک لقمه بیشتر بخورم!!!

یادت هست؟

 شدی خلبان...ملوان... می گفتی بخور تا بزرگ شوی... قوی بشی... خانم طلا باشی...

و من عادت کردم هرچیزی را بدون این که دوست داشته باشم قورت دهم...

حتی بغض هایم را...!!!

[ شنبه 1393/03/03 ] [ 23:11 ] [ حدیث ]

[ ]

" به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد... "

 

سلام دوستان

بعد از چندروز از گذشت روز پدر اومدم تبریک بگم....

البته من روز پدر + چند روز بعدش رو نبودم....

بعدشم که برگشتم واقعا وقت نبود...

بنابراین شما فک کنید به جای "روز" پدر،"هفته" پدر بوده...

مگه چی باباهای ما از معلم ها کم تره....؟؟

تازه جدا از اینها چیزی که خیلی قشنگ باشه و بتونم تقدیم همه باباها،مخصوصا بابای خودم بکنم،پیدا نکردم

تا اینکه این متن رو تو وب "آنتی فیس بوک" خووندم و به نظرم تمام عشقمو به بابای خوفم نشون میده:

 

" پدر  یعنی:

 

اولین مردی که دخترش عاشقش میشه..."

 

ماتی طلا

[ یکشنبه 1393/02/28 ] [ 5:41 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

به نامش

بهانه های نوشتنم بسیار است اما وقتی که تبریک روزت بهانه میشود برای قلم فرسایی من حالی دیگر دارم. پدر عزیزم! برای من تکیه گاهی هستی که حتی خواب بی تو بودن کابوسی است که مرا به اعماق بی کسی ها می کشاند! تمام کودکی هایم با خنده ها، اخم ها و دختر نوازی های تو عجین شده است.

بابا ! می دانم اگر نبودی و حرف های دلنشینت رهنمایم نبود در دور باطل دنیا می ماندم و زندگی جز هجمه ای از غصه ها نبود.

بابا ! تو خودت نمی دانی و نمی توانی درک کنی دختر پدری چون تو بودن چه لذتی دارد! وقتی با چشمان درخشانت برایم شعر می خوانی تمام قند های دنیا در دلم آب می شود و من سرشار از حس خوش زندگی میشوم.

بابا ! دروغ چرا!؟ راستش را بخواهی همیشه میخواستم مثل تو باشم. مثل تو متین، شکیب، عاقل و البته مهربان ! اما خودت که بهتر میدانی تو دیگر تکرار نمی شوی حداقل برای من!

بابا ! همیشه دوست داشتم هدیه ای درخورت بیابم  اما میدانم تو دوست داری تا روزی بر فراز قله ی زندگی کتاب تلاش و  کوشش خود را تقدیم وجود سربلندت بنمایم.

بابا ! اینک که بانوی خانه ی خویشم دلتنگ روز هایی هستم که دختر خانه ی تو بودم. دلتنگ سال هایی که با تو گذشت.

پی نوشت: پدر عزیزم! دوستت دارم. روزت مبارک!

 

[ دوشنبه 1393/02/22 ] [ 15:54 ] [ حدیث ]

[ ]

به نامش

ماه رجب میرسد...

نو کنید جامه را، پاک کنید خانه را، گل بزنید قبله را، ماه رجب میرسد

هوش کنید مست را، آب زنید دست را، سجده کنید هست را، ماه رجب میرسد

سیر کنید گشنه را، آب دهید تشنه را، دور کنید غصه را، ماه رجب میرسد

عفو کنید بنده را، ارج نهید زنده را، یاد کنید رفته را، ماه رجب میرسد

امام محمد باقر (ع): هر مومنی را که دوست دارید رسیدن این ماه را به او مژده دهید.

فرا رسیدن ماه رجب بر شما مبارک!               

[ چهارشنبه 1393/02/10 ] [ 14:53 ] [ حدیث ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،