تبليغاتX
شاخه نبات

fati-mati

ف.جالوی نژاد

fati-mati

http://fati-mati.blogfa.com

شاخه نبات

شاخه نبات

شاخه نبات

سلام به همه ی کسایی که دوستمون هستن و کسایی که قراره دوستمون بشن....

من خودم ( ماتی طلا ) اصولا دوست دارم مدیر وبلاگ توی این قسمت عین بچه آدم درباره خودش بگه.....

اول از همه بگم ما دو تا خواهریم که این وبلاگ رو می نویسیم : من یعنی ماتی طلا (مخفف یه اسم شمالی) به همراه فاطی طلا (شاخه نبات) .
دوم :ما دو نفر ، دوتا مازنی گل و گلابیم...و اهل آمل....اینو اینجا نوشتیم تا به بعضی ها گفته باشیم که اصلا از اینکه مازنی ایم خجالت نمیکشیم و به مازنی بودنمون افتخار میکنیم....
سوم:..در این مکان به شدت از بچه های مازنی استقبال میشود....(نکته: از همه بچه هایی که سر میزنن استقبال میشه منتها از مازنی ها "به شدت"....
چهارم: من ( ماتی طلا ) به شدت هرچه تمام تر پرسپولیسی ام...فاطی طلا( شاخه نبات ) جمع تیم خاصی نیست ولی اگه بخواد یکی رو انتخاب کنه فقط "پرسپولیسه"....
پنجم:فاطی مطالب ادبی خودش رو و من جملات قشنگ و آموزنده رو براتون می نویسیم.
ششم(خیلی مهم): امیدواریم از این وبلاگ خوشتون بیاد.
هفتم(مهم): نظر یادتون نره!
هشتم(خیلــــــــــی خیلــــــــــــی مهم): لطفا از هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع و نام نویسنده خودداری کنید!(ممنون)
نهم: تاریخ تاسیس وبلاگ:
" 03 / 05 / 1387 " ...
دهم:
" یــا رب نـظر تو بر نــگــردد
برگشتن روزگار سهل است " مطالب ادبی

شاخه نبات

يه عذرخواهي واقعي
          "به نام تك مكانيك قلب هاي تصادفي"


سلام دوست جونهاي گلم.....


خوفين؟؟؟؟


خوشين؟؟؟


سلامتين؟؟؟

ديگه نميدونم چي بايد بگم ......

ولي چرا.....يه چيزايي هست كه بايد براي رفع اتهام ()بگم....

شرمنده همتونم......واقعا ببخشيد كه توي اين مدت اصلا جواب نظراتونو نميدادم....


ميخوام كامل توضيح بدم كه چرا توي اين مدت نبودم.....

خواهش ميكنم تا آخر بخوونيدش.....

همه چيز رو هم توي همين صفحه مينويسم كه راحت باشيد....

خب حالا فقط بخوونيد...:

فكر ميكنم آخرين مطلبم يكي دو هفته قبل از شهريور بود.....

قرار بود چون تابستونه من هر هفته مطلب جديد بنويسم كه گاهي اوقات ميشد و گاهي اوقات هم نه.....

موقع نوشتن مطلب جديد بود كه متوجه شدم كامپيوتر خرابه .....(طبق معمول.....).....يه هفته اي كامپيوتر خراب بود تا اينكه داداشم () اومد و خوبش كرد....يعني گفت كه پاور كامپيوتر مشكل پيدا كرده.....بعد بردنش و عوضش كردن.....

اما......

دقيقا كامپيوتر زماني خوب شد كه قرار بود من و برو بچز () بريم تهران....

يه ، يه هفته اي هم تهران بوديم......

بعد كه برگشتيم و خواستيم مطلب جديد بنويسيم ديديم اي دل غافل...

كامپيوتر هنگ كرده بود.....البته هنگ هنگ هم كه نه....مثلا بعد از ده دقيقه كه ميرفتي اينترنت قاط ميزد....مثلا سايت ها باز نميشد....ميخواستي فيلم نگاه كني صدا نبود....خلاصه اوضاعي بود....

منم با اين عقل خودم كشفيدم كه كامپيوتر ما به خاطر دز بالاي پاور هنگ كرده........آخه قدرت پاوري كه نصب كرديم ۸۰۰ وات يا ولت يا گيگ يا يه همچين چيزايي بود....

بعد از مدتي كه داداشم اومد خونمون ، گفت كه چون خيلي وقته پنجره هاي () كامپيوتر رو عوض نكردين ، قاطي كرده.....(البته سوتفاهم نشه.... منظور از پنجره ي كامپيوتر ، همون ويندوز خودمونه....{البته اين از قول يكي از دوستان بود}.... ).....

بله.....

ويندوز عوض شد ولي.....(خب چرا ميزنين....من چي كار كنم كه اينقدر بايد بگم " ولي "؟؟؟؟....)

اين درست شدن كامپيوتر مصادف (چه كلمه اي گفتما....يادم باشه واسه خودم اسپند دود كنم....) شد با رفتنمون به مشهد.....

يه هفته هم مشهد بوديم.....دو روز هم از مدرسه افتاديم....البته به لطف پدر گرام كه معتقد هستن مسافرت يكي دوروزه خوش نميگذره.......)

بله....پنج شنبه يعني ۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲ ظهر رسيديم خونه.....

بعدش هم همون طور كه مطلع هستين مدرسه شروع شد....

بنده هم با اعتماد به نفس بالا (در حد ۱۵۰٪) رفتم رشته رياضي...

ولي چشمتون روز بد نبينه.....

نه من ميتونستم دل از سه تا فيلم تلويزيون(مسافران ، دل نوازان و شمس العماره ) بكنم نه اين درسا ولكن بودن....

راه به راه هم از ۴ مهر ()تا الان دارم توي فيزيك و هندسه و رياضي گند ميزنم....اونم چه گندايي.....كه با اسيد هم نميشه رفع و رجوعش كرد....

به قول يكي از دوستان هم رشته كه ميگفت :" فلاني.....به نظر تو ماها با چه اعتماد به نفسي اومديم نشستيم رياضي ؟؟؟؟

ديروز هم  (پنج شنبه) كه مدرسه رو خودمون تعطيل كريم....البته بايد بگم كه فقط بچه هاي كلاس ما بين دوما اينقدر هماهنگي داشتن...اينطور كه آمارا بهمون رسيد كلاس ما از ۲۶ نفر ، ۸ نفر رفتن مدرسه....كه البته هيچ معلمي درس نداد....حقشون بود.........كلاس تجربي ها هم از ۳۶ نفر ۱۸ نفر رفتن مدرسه.....انساني ها هم از ۲۴ نفر فكر كنم ۱۴ ، ۱۵ نفر رفتن مدرسه...پس نتيجه ميگيريم كلاس ما از همه كلاسها هماهنگ تر بود...انشاا... اين هماهنگي و همكاري همچنان در طول اين ۴ سال ادامه پيدا كنه....

 

الهي آمين...

 

اميدوارم با اين توضيحات منو بخشيده باشيد.....نظراي همتون رو هم خووندم....تمام سعيمو ميكنم كه به همه جواب بدم ولي....مثل هميشه گاماس گاماس....چون صفحه وبلاگم ( به دلايلي كه نميدونم ) باز نميشه نميتونم ببينم كه خطهاي نوشته هام خوب و دقيق هستن يا نه....پس اگه جايي مشكلي داشت نديده بگيرين....

از اين به بعدهم اومدنم به وبلاگ با خداست ولي سعيمو ميكنم كه هر هفته بيام....بازم ميگم قول نميدم....

اينم يه مطلب جديد براي اينكه بدونيد اين عذرخواهي واقعيه واقعيه....

روی لینک پایین کلیک کنید و اسم خودتون رو به انگلیسی در کادر بنویسید و صبر کنید تا ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد. !!

http://www.star28.net/snow.html

 

 ماتي طلا

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 1:53 با دست های ف.جالوی نژاد |
درد دل
         " به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی "

سلام  دوست جونهای خودم.....

 

خوبین؟  خوشین؟ سلامتین؟ دماغاتون چاقه؟؟

 

امروز هم از روز تنبلی یا هرچی که شما اسمشو میذارین..(راستی شما اسمشو چی میذارین؟؟؟ ).... میخوام دوباره از روی آرشیومون یه شعر خیلی قشنگ و جالب براتون بذارم.......

یه دلیل دیگه هم به غیر از تنبلی داره.... آخه میدونین......فاطی چندتا از شعرهای خیلی قشنگشو همون اول که وبلاگمونو تاسیس کردیم نوشت....اون موقع زیاد بازید کننده نداشتیم.......واسه همین دلایل دوباره شعرها رو مینویسم......

این شعرو  فاطی طلا  ( شاخه نبات ) برای پرسش مهر فرستاد....رتبه هم آورد..........

دیگه حرف نمیزنم.....اینم از شعر......:     

                                          درد دل

 
"دختری  با مادرش  در رختخواب         درد دل می کرد با چشمی پر آب"

 "گفت مادر حالم  اصلا خوب نیست      زندگی از بهر من مطلوب نیست!" 

 "گو چه  خاکی  را  بریزم  بر سرم؟"        شوم بختی ٬ کوبد اکنون بر درم!

 "هیچ کس خواهان این  شیدا نشد"      کار  خوبی  بهر  من  پیدا  نشد

 "مادرش چون حرف دختش را شنفت    خنده بر لب آمدش اینگونه گفت":

 دخترم  این  غصه ها  را  دور  کن          با تلاشت  کار خوبی  جور  کن

  گفت  دختر ٬ مادر  محبوب  من           ای رفیق مهربان  و  خوب من

   گفته بودم بــار ها بــا دوستان        من نخواهم هیچ پارتی در سران! 

  پارتی ام باشد تــلاش و همتـم         گر بگیرم پارتی ای، بی غیرتم!

  دختری  با طعنه و نیـش زبــان       این چنین گفتش به من در آن زمان

   تو کجــا داری از این عالـم خبر؟        مغز یابو خورده ای ....

 

ادامه مطلب یادتون نره..... 

                                             شعر از : فاطی طلا ( شاخه نبات )

                                                 نویسنده:  ماتی طلا


ادامه داستان
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01ساعت 3:30 با دست های ف.جالوی نژاد |
در وصف دوست
      " به نام تک مکانیک قلب های تصادفی "

سلام دوستهای گلم...خوفین؟؟؟

امروز یه شعر گذاشتم : "در وصف دوست"

این شعرو برای دوستام میذارم که خیلی خیلی دلم براشون تنگیده...

راستی این شعر رو هم خود فاطی (شاخه نبات) گفته...منم براتون مینویسم....

تاریخ فوران شعر از مغز خواهر بنده هم ۰۱/۱۰/۱۳۸۰ ساعت ۱۸:۳۰ بوده....

یه چیز دیگه....من یه چند روز نیستم....گفتم بگم که اگه یه موقع جوابتونو ندادم ، ناراحت نشید...

                              

حتما برین ادامه مطلب

                                 شعر از : فاطی طلا ( شاخه نبات )

                                 نویسنده:  ماتی طلا


ادامه داستان
+ نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 17:35 با دست های ف.جالوی نژاد |
سفر کرده
         " به نام تک مکانیک قلب های تصادفی "

سلام دوستای خوبم....

 

خوفید؟؟؟

 

سلامتین؟؟؟

 

زیاد حرف نمیزنم ولی دوست جونای گل حتما به وبلاگ دوست جون جون من ( محرابه جون ) سر بزنید....باشه؟؟؟

 

آسمان شب ( محرابه جون جون )

 

این متنی که براتون مینویسم ما توی دومین پستمون بعد از تاسیس وبلاگ نوشتیم.....ولی فقط دونفر اومدن نظر دادن......حالا هم بنده تصمیم گرفتم این متن رو که خواهرجون جون جون.....(همینجوری برو....) ....خودش نوشته دوباره بنویسم....شما که اینو نخووندین...پس برای شمایان فرقی نمیکنه........اینم به مناسبت تولد امام زمان(عج)........

 

من که این متن رو خیلی دوست دارم ...

 

راستی یه چیزی میخوام بگم ، خیلی جلوی خودمو گرفتم که نگم ولی نشد اگه نگم خفه میشم.....:

 

ولی نه اول بذارین با فاطی هماهنگ کنم بعد اگه راضی شد میام بهتون میگم...شاید دوست نداشته باشه بگم...اون موقع ست که کله مو بکنه........شوخی کردم...با فاطی هماهنگ میکنم...اگه راضی بود ، بهتون میگم....

 

اینم یه متن مخصوص امام زمان (عج):

 

به نام هدیه دهنده ی سلامتی به هفت سین زندگی

در سرزمین لحظه های انتظار

  ثانیه ها چه آرام از پس هم می گذرند

     تا چشم هایم قدر آمدنت را بدانند

        تا لب هایم سرود آمدنت را به دنیایم نوید دهد

            و دست هایم به ترحم دست هایت التماس کند!

در غروب آتشین....

ادامه مطلب یادتون نره....

                             شعر از : فاطی طلا ( شاخه نبات)

                             نویسنده:      ماتی طلا


ادامه داستان
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/18ساعت 4:37 با دست های ف.جالوی نژاد |
وبلاگ باباجون جونم
       "به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی"

سلام دوست جونهای خودم...

به قول یکی از دوستان این یک آپ نیست یه خبره....

بچه این وبلاگ قبلا وبلاگ پدر بنده بوده..ولی پدر بنده لطف کردن هم رمزشونو و هم ایمیلشونو فراموش کردن...:

وبلاگ قبلی بابایی جونم

میبینید چه بابای باحالی دارم....حالا از این حرفها گذشته...پریشب رفتم یه وبلاگ دیگه منتها این دفعه توی بلاگفا براشون درست کردم...بعد میگم:" بابا من این آدرس رو میذارم توی وبم تا بچه های وبلاگ من بیان به شما هم سر بزنن.... " بابامم گفتن که : "نه ، من میخوام هرکی خودش بیاد وبم نمیخواد توی وبت بنویسی...."

منم گفتم : " آخه پدر من کسی که آدرس شما رو نداره...بذار بنویسم  و......."

بابای بنده خدا هم تار و مار شد دیگه هیچی نگفت...از قدیم هم گفتن سکوت علامت رضاست.....

اینم آدرس جدید وبلاگ باباجونم:

وبلاگ جدید بابایی جون جونم

سر بزنین...در ضمن بابای من خود به خود به وبلاگاتون سر نمیزنه...باید نظر بدین تا شاید تونستم راضیش کنم.....شوخی کردم...شما نظر بدین ..بابامم احتمال زیاد زیاد سر میزنه.....

                                         ماتی طلا

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/11ساعت 4:12 با دست های ف.جالوی نژاد
سخنان جالب و آموزنده از گابريل گارسيا ماکز
  "به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی"

سلام دوست جون های خوبم....

خوبین؟؟؟سلامتین؟؟؟

این دفعه زیاد حرف نمیزنم....

فقط حتما به وبلاگ بابایی جون جونم توی پست بالا سر بزنین...

این مطلبی رو که در "ادامه مطلب" براتون میذارم رو هم داداش جونم برام فرستاده.....

خیلی خیلی جالبه...در حد جام جهانی....

دست داداش جانمان درد نکند که این روزها باعث میشوند در پی مطلب جدیدی خودمان را نکشیم و به ایمیلهای اوشان مراجعه کنیم.....داداش جون دستتون درد نکنه....

برین ادامه مطلب:

سخنان جالب و آموزنده از گابريل

گارسيا ماکزنويسنده معروف کلمبيايي

 و برنده جايزه نوبل در ادبيات

 ماتی طلا 


ادامه داستان
+ نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 4:50 با دست های ف.جالوی نژاد |
تـــفــلـد یـکـسـالـگـی وبـلاگـمـونـه

      "به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی"

بچه ها میدونین چه خبره؟؟؟

تفلد وبلاگمونه....

اونم تفلد یکسالگیش...

تفلدت مبارک وبلاگ گلم............

وبلاگ عزیزم:

" به بلاگفا منت نهادی  به عدد ۳ افتخار دادی  و مرداد ماه را خجالت زده کردی............

دوست دارم...............

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی 

اینم کیک تولد:

 

 راستشو بخواین بچه ها من خیلی دوست داشتم یه کار غیر منتظره بکنم ولی نتونستم....ماشا الله این فاطی هم که اصلا هیچی...

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

به خودم گفتم بهترین کار اینه که یه مطلب باحال بذارم.... 

حالا هم این عکسها رو گذاشتم که اگه ببینید با خاک کوچه یکسان میشین...

 اینم من و فاطی و وبلاگمون هستیم....:

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

اینا هم از سری عکسهایی که داداش جونم برام فرستاده...

حتما برین ادامه مطلب

سنگ قبرهای بسیار جالب


ادامه داستان
+ نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت 7:27 با دست های ف.جالوی نژاد |
موج های زیبا و آرامش بخش
            " به نام تک مکانیک قلب های تصادفی "
 
سلام دوست جون های خودم.....خوفین؟؟؟
 
خوشین؟؟؟؟
 
سلامتین؟؟؟
 
ببخشید که اینقدر دیر شد و بین آپ هامون فاصله افتاد...
 
آخه کامپیوترمون خراب بود تا اینکه داداش جونم اومد درستش کرد...ولی فقط تونستم به بعضی از بچه ها جواب بدم...بعدش هم رفتم اعتکاف...بعد از اون هم خونه ی عمه ام....تا ۴،۵ روز پیش هم اونجا بودم....توی این ۴،۵ روز که برگشتم بازم فقط تونستم جواب بعضی از بچه ها رو بدم....ولی مطمین باشین جواب نظرهای همه تون رو میدم ولی گاماس گاماس...
 
راستی سعی میکنیم از این به بعد هفته ای وبلاگ رو به روز کنیم ....جمع بستم چون فاطی(شاخه نبات) هم برگشته.....
 
فقط دوتا چیز بگم و تموم:
 
۱- بچه اعتکاف خیلی باحال بود و فاز داشت....توصیه میکنم حتما برین...مطمین باشین اونایی که اهل حالن با یه بار رفتن عاشق میشن و از اون به بعد همش میرن مثل خودم...
 
۲-این خبر رو وقتی شنیدم خیلی ذوق کردم:
 
"  تماشاگران پرسپولیس در جام کنفدراسیونها به عنوان بهترین تماشاگران آسیا شناخته شدند "
 
راستی بچه ها من فعلا نظراتتون رو واسه این پست نه میخوونم نه جواب میدم....البته اگه تحمل کنم  تا وقتی که به نظرات همه تون توی پست قبلی جواب بدم......
 
این سری از عکس ها رو هم داداش جونم برام فرستاده....حتما ببینین...خیلی قشنگه...
 
" موج های زیبا و آرامش بخش "
                                             ماتی طلا

ادامه داستان
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت 5:45 با دست های ف.جالوی نژاد |
به نام او...
  "چه شبی بود آن شب"

 

چه شبی بود آن شب

من بی تاب و گل و پنجره ها

ماه و جاده

من و ماه

شک و تردید نگاهی نگران در پی راه

صد هزاران بار می پیچد از این کوچه و...آه...

 


ادامه داستان
+ نوشته شده در شنبه 1388/03/16ساعت 15:31 با دست های ف.جالوی نژاد
" کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری "
               " به نام تک مکانیک قلب های تصادفی "

سلام دوست جون های گلم...

اومدم چندتا عکس بذارم براتون...

داشتم ایمیل هایی رو که داداش بزرگم برام فرستاده نگاه میکردم ..خیلی جالب بودن...

گفتم هم این عکسها رو هم بذارم که شما بی نصیب نمونین...

هم اینکه الان توی حال و هوای انتخابات هستیم...

هم اینکه یکی از دوستان گفته بودن که عکس بذارم وبلاگمون عالی میشه...

گفتم عکس بذارم ببینم عالی بودن چه حس و حالی داره...!!!

اینم از کاندیدهای ریاست جمهوری امسال:


بقیه توی ادامه مطلب

                                                                     ماتی طلا


ادامه داستان
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 21:53 با دست های ف.جالوی نژاد |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ