فاطی و ماتی

و آی عشق ادرکنی...

به نامش

" صنوبر" یا همان که در زبان مازنی "صنابر" خوانده میشود، در نظر من درخت عجیبی است! وقتی نهالی است و دستی آن را میکارد همچون نوزاد انسان عجله در بالیدن دارد! و آنقدر زود قد میکشد تو گویی میخواهد به آسمان تکیه کند. 

و اما ... قصه ی من و صنابر قصه ی دور و دارازیست! تصویرشاخه های نازک و درهم تنیده ای که با هر وزش ملایم نسیمی میرقصند و آوای رقص زیباشان، گوش نوازترین صدای عصرهای گرمازده ی تابستان است. این تصویر تصویری از روزهای بی دغدغگی من است. ده ، دوازده سال پیش که من تابستان را در غیاثکلا اطراق میکردم ، اتاق خواب خانه ی ننه خیلی دلباز بود ، به زبان ننه دلگشا بود و واقعا هم دلگشا بود چه آنکه یکی از پنجره های آن رو به باغ همسایه باز میشد و آنجا پر بود از صنابرهایی که تکیه به آسمان داشتند. بعدازظهر ها که گرما بیداد میکرد و صدای پنکه ی سقفی روی اعصاب بود و از شدت گرما تنم کرخت میشد ، به خوابی اجباری فرو میرفتم و زمانی که از خواب برمیخاستم ، هوا خنک تر شده بود و صنابرها میرقصیدند . نمیدانم از چه شرابی نوشیده بودند که تا پاسی از شب صدای همهمه و پایکوبیشان گوش فلک را کر می کرد. آن روز ها من نوجوانی بی‌دغدغه بودم و عاشق صنابر. عاشق صدای صنابر و دلم میخواست مثل صنابرها همیشه ، بی دلیل شاد باشم. تابستان 84 اما بین من و صنابرها فاصله ای افتاد به درازای یک سال! چه آنکه آن سال کنکوری بودم و تابستان را در بابل ماندم و مشغول درس شدم. 

در مدرسه که با دوستان گرم صحبت میشدیم و هر کس از آرزویی میگفت که در سر داشت تا پس از کنکور انجام دهد . یکی میخواست برود مسافرت. دیگری دلتنگ نامزدش بود و میخواست تا آن روزهای لعنتی زودتر سپری شود تا یک دل سیر در کنار عزیزش باشد. یکی میخواست برود کلاس خیاطی و دیگری شیرینی پزی اما من گفتم: دلم میخواهد تا تابستان سال دیگر از راه برسد و من بروم توی اتاق خواب مادربزرگم و در گرماگرم تابستان ، شمدی روی تنم بکشم و با صدای ناله ی پنکه ی سقفی به خواب روم تا عصر که شد صنابرها با آوای آوازشان مرا از خواب بیدار کنند و به جشن دلخوشی صنابر و نسیم و آسمان بروم.آرزوی من در نظر بقیه کوچک بود اما امروز خوب میفهمم که آرزوی آرامش بخشی بود! آرزویی که امروز با دیدن رقص صنابرها دوباره به یاد آن روزهای بی دغدغگی افتادم و دلم میخواهد تا دوباره بی دغدغه باشم اما فشار کار و شیطنت های گل پسر نمیگذارد.

پسرنازنینم! برای تو مینویسم. مثل صنابر همیشه دلت از غصه خالی باشد! آرزویم برایت طراوت و سرسبزی صنابر است. دلبندم! برایت آرامش آرزو دارم!

[ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۱۱ ] [ 16:31 ] [ حدیث ]

[ ]


سلام...


به مناسبت تولد یک سالگی مدرک(بذار دم کوزه آبش رو بخور!) و

 

قحطی کار (تا جایی که پیشکسوتان گویند گشتم نبود نگرد نیست!)

 

بر آن شدم تا شعری که در دوران خامی و سرخوشی نوجوانی

 

سرودم را یک بار دیگر در وبلاگ قرار دهم..

 

تا درس عبرتی باشد برای سایرین تا در سرودن اشعار بیشتر التفات

 

نمایند چه آنکه ممکن است در آینده ای نه چندان دور در اوج ناباوری مصداق

 

بارز شخصیت اول تراوشات ذهن خود شوند!!!


فاطی طلا


ادامه مطلب

[ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ ] [ 23:37 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

اینجا دل آسمان بزرگ شده آنقدر بزرگ که از جانش ذره ذره به زمین می بخشد...


گویی همه وجودش دستهایی شده که  تکه تکه ابرهایش را می سایند و از سر


کودکی و شیطنت بر سر زمین می ریزند..!



اینجا شاید آسمان با زمین بازیش گرفته...!


و چه شیرین است نظاره گر پاکی این دنیای کودکانه، بودن...



اینجا آسمان با ذره های دلش همبازی اش را صدا می زند ، مهربانانه رویایش را از


زمین به تصویر می کشدو شاید گاهی خرد می شود از غصه بهشتی که زمینش زده

اند!



اینجاآسمان هر از گاهی رویای زلال بودن را نهیب می زند ...


لذت پاکی را برای من و زمین نقاشی می کند تا خدای سپیدی ها خیلی از آرزوهای


مان دور نشود!



اینجا آسمان بزرگ شده و مهربان و زلال..


و من خدایش را، خدایم را بخاطر هر تلنگرش سپاس می گویم...


ف. جالوی نژاد

(ظهر 14بهمن 92 به مناسبت بارش بی سابقه برف در شهر آمل)


فاطی طلا

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ ] [ 14:27 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

سلام...من فاطی ام...


بعد مدتی طولانی دلم هوای وبلاگ مون رو کرد..


هوای نوشتن..


هوای بچه بازی و بی خیالی...


هوای دوستای خوبی که با محبت شون،وقت گذاشتن


شون و..ما رو شرمنده خودشون می کنن..


خوبه که ماتی هست..خوبه که رونق میده اینجا رو تا


دوستی ها به فراموشی سپرده نشه


حضورتون کم رنگ نشه...


چه خوبه عزیزامون کنارمون هستن که خیلی وقتا


جورمون رو بکشن!


خدایا شـکــــــــرت


می خوام همین جا قول بدم که زود با یه مطلب جدید


خدمت برسم...امیدوارم بدقول نشم!!خخخخخ


چشمه ذوقم نخوابه صـــــلــــــــوات!!!!!


فاطی طلا

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ ] [ 21:10 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

"به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..."


من یک مادرم...


مادر طفلی که سنش هنوز به سال نرسیده است...


و تو نمیدانی مادر یعنی چه؟


چه آنکه هیچگاه لذت تیپا خوردن از جنین بطن خود را درک نخواهی کرد...!


تو بابا میشوی...


اما نمیتوانی با من مادر همذات پنداری کنی!


و تو چه میدانی که مادرانه یعنی چه؟


من مشتاق بوسیدن روی ماه کودکی هستم که تکانه های او،

دنیای مرا زیر و رو کرده است...


همچون زلزله ای زیبا!


و من یک گسل همیشه بیدار در اشتیاق پس لرزه های دیگرش هستم!


"حدیثه قاسمی"


ماتی طلا

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ ] [ 0:57 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

"به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..."


اگه ایرانی هستی (نه تنها پرسپولیسی) اینو رو به اشتراک بذار:

خبر تائید شد-افتخاری بزرگ برای ورزش ایران نام علی دایی در کتاب گینس(ثبت رکوردهای جهان در سال 2014)به عنوان

رکورددار بیشترین گل ملی جهان
ثبت شده است.
به گزارش واحد مرکزی خبر از لندن،گینس در سال 2014،همچون چند سال گذشته،علی دایی را به علت به ثمر رساندن 109 گل ملی در سالهای 1993 تا 2006 میلادی،رکورددار جهان معرفی کرد.
در این کتاب،تیم ملی فوتبال برزیل هم به عنوان تیمی معرفی شده که رکورددار رسیدن به فینال جام جهانی فوتبال است.


ماتی طلا

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ] [ 11:35 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

"به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..."


سالروز آغاز امامت گل سرسبد عالم،امام مهدی (عج)،

رو به همه دوستای حقیقی و مجازی تبریک میگم.



"هــیــچ داری از دل مـــهــدی خـــبــر؟

گریه های هرشـبش تــا بـــه ســـحر؟

او کــه اربـــــاب تــمــام عــــالــم است

من بــمیرم ســر بــه زانـوی غــم است

شیعیان!مهدی غریب و بی کس است

جان مولا معصیت دیــگر بـــس اســت"


ماتی طلا

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۱ ] [ 22:59 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

قــسمت ايـن بـود که من با تو معاصر باشم


تا در اين قصــــه پـر حــادثــه حاضــــر باشم


حکم پيشانی ام اين بود که تو گـم شـوی و


من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر بـاشـــم


تو پری باشـــی و تــا آن ســوی دريـــا بروی


من به سـودای تو يک مـــرغ مـــهـاجر باشم


قسمت اين بود، چــرا از تــو شــکايت بکنم؟


يا در اين قصـــه بــــه دنــبـال مـقصر بـاشـم؟


شايد اين گونه خـدا خواست مــرا زجــر دهـد


تا برازنده اســــــم خـوش شـاعـــر بـاشـــــم


شايــد ابــليس تــو را شيطنت آموخت که من


در پــس پـرده ايــمان بــــه تــــو کافـــر باشـم


دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها


سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم


غلامرضا طریقی


منبع


ماتی طلا

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ ] [ 21:14 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

"به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد..."


عمویم به همراه بقیه خانواده ام در جست و جوی زندگی بهتر به آمریکا آمدند.مثل تمام مهاجرین پیش از خودمان،ما نه تنها به چیزهایی که میخواستیم رسیدیم بلکه چندمورد دیگر هم که اصلا نمیدانستیم میخواهیم را هم به دست آوردیم:

دختران پیشاهنگ،آزادی بیان،دانشگاه های محلی با شهریه های قابل پرداخت،دستشویی های تمیز،طلب خوشبختی و فروشگاه لومنز.

البته به مواردی هم رسیدیم که خوشمان نمی آمد:

مارش ملو،خواهران هیلتون و تمام دوستانشان،بی علاقگی به علم جغرافیا،شلوارهای فاق کوتاه و گوجه فرنگی هایی که مزه مقوا میدهند.

علی رغم مسائل تاثیرگذار،ما قسم خورده بودیم در این کشور زندگی کنیم اما هرگز عوض نشویم.ما اشتباه می کردیم.آمریکا ما را تغییر داد،آن هم به طرزی که خودمان نفهمیدیم.عجیب این بود که ما هم آمریکا را عوض کردیم.طعم غذاهایی چون ته دیگ،جوجه کباب و شیرینی هایی که گلاب داشتند را به دوستانمان شناساندیم.

هر آمریکایی که به عروسی ایرانی رفته باشد میداند که رقص ربطی به سن،وزن،و آشنایی با هنر رقص ندارد و بعد،برای یک مرد هیچ مانعی ندارد طوری برقصد که جان وین هرگز نمیرقصید و یک چیز هست که امیدوارم ایرانی ها به دیگران منتقل کرده باشند و آن نزدیکی خویشان و اقوام با هم است،نه اینکه ما خیلی خوب با هم کنار می آییم،بلکه بدین دلیل که حفظ روابطمان از لحاظ روحی مفید است.


خندیدن بدون لهجه|فیروزه جزایری(دوما)|ترجمه نیلا والا


ماتی طلا

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۰۶ ] [ 3:0 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

" به نام تنها کسی که در زیر باران پشت سرم قدم میزد... "


لطفا بخونید....
لینک خبر


واقعا ناراحت کننده ست....روحشون شاد
خدا بیامرزدشون....
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


ماتی طلا

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ ] [ 1:57 ] [ ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه